تبليغاتX
حـــــــضــــــــرت عـــــــــشــــــــق

همیشــــــــــــــه بارانی
تاريخ: شنبه 1386/07/14 ساعت :2:8 قبل از ظهر

چقدردوست داشتم حرفهایم را بفهمید. چقدر دوست داشتم نگاههایم را درک کنید

چقدر دلم می خواست یک نفر از من بپرسد: چرا نگاههایت انقدر غمگین است؟

... چرا لبخندهایت این قدر بی رنگ است؟ ..... اما افسوس که هیچکس نبود

و همیشه من بودم و تنهایی ام .... من و تنهایی و دفتری پر از خاطره

آری ـــــ با شما هستم

شمایی که بی تفاوت از کنارم گذشتید و حتی یک بار هم نپرسیدید

چـــــــــــــرا چشـــــــــــمهایت همیــــــــــشه بارانــــــــــــی اســــت؟

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
onLoad and onUnload Example