يک روز باراني با تو آشنا شدم؛ رفتيم، گفتيم، خنديديم ، چقدر خوش بوديم خيس شديم! و هنوز
باران ميباريد که از هم گذشتيم؛ تو به سوئي رفتي و من به ديگر سو خيس شديم! ..... و حالا وقتي
باران مي بارد نمي دانم بخندم يا گريه کنم؟ زيرِ باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام را بشويم
چقدردوست داشتم حرفهایم را بفهمید. چقدر دوست داشتم نگاههایم را درک کنید
چقدر دلم می خواست یک نفر از من بپرسد: چرا نگاههایت انقدر غمگین است؟
... چرا لبخندهایت این قدر بی رنگ است؟ ..... اما افسوس که هیچکس نبود
و همیشه من بودم و تنهایی ام .... من و تنهایی و دفتری پر از خاطره
آری ـــــ با شما هستم
شمایی که بی تفاوت از کنارم گذشتید و حتی یک بار هم نپرسیدید
چـــــــــــــرا چشـــــــــــمهایت همیــــــــــشه بارانــــــــــــی اســــت؟
هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري*
هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي*
هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي*
درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد*
هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري*
هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه*
به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني*
قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري*
و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده
این قانون گرم انسان هاست
كه از انگور باده مي سازند
از ذغال آتش
و از بوسه آدم ها را
اين قانون سخت انسان هاست
كه زنده بمانند
به رغم تلخي ها
به رغم خطر هاي مرگ
اين قانون ملايم انسان هاست
كه آب را به نور تبديل كنند
خواب را به واقعيت
سعی کن همیشه تنها باشی
زیراتنها به دنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت
بگذار عظمت عشق را درک کنی، زیرا آنقدر عظیم است
که تو را و هســـــــــتی تو را نابود می کند
بگذار خانه عشقت خالی از وجود کسی باشد
زیرا اگر عشق در آن منزل کند به ویرانه هایش هم رحم نمیکد
اما...اگر روزی آمد که عاشق شدی
تنها یک نفر را دوست داشته باش
بخواب، بخند و قدم بردار تنها به خاطر او
بگذار عشقی پاک،مقدس و آسمانی داشته باشی
ســــــعي کــن هــيـــــــــچ مــــوقـع بـه کـــسي دل نـــبـنـدي
چـون ايـن دنـــيا اونـقدر کـوچـيکه ، کـه دو تـا دل کــنار هم تــوش جــا نــمي شــه
اگــه هـــم دل بــســـتي، ســعي کــن هيــچ مــوقــع از دســتــش نــدي
چــون ايــن دنـــيا اونـــــقدر بـزرگــه کـه ديـــگه نـمي تـوني پــيداش کـنـــي
در اوج دلتنگي و دل شکستگي ،در نهايت بي کسي و بغض
زماني که همه فراموشت کرده اندو محبت و دوستي را از تو
دريغ مي کنند،آن زمان که دستي نمي بيني تا به ياريت بشتابد
و شانه هاي خسته و غمگينت را پناهي باشد ،بدان که هميشه
گوش شنوايي منتظر شنيدن غصه هاي توست
آرام غصه هايت را بگو ، بغض هاي کهنه و نشکسته ات را در
حضورش بشکنو از جاري شدن اشک هاي بي بهانه ات شرم
نکن
خدايا من در کلبه حقيرانه خود چيزي را دارم
که تو در عرش کبرياي خود نداري
من چون تويي دارم و
توچون خود نداري
گویی تمام غمهای عالم چون کوه بر دلم سنگینی میکند
پریشان و بی قرار کنجی نشسته ام و به روزهای خوش گذشته افسوس می خورم
که چه زود گذشت و چرا قدرش را ندانستم .... چرا قدرش را ندانستم؟ چرا؟
عشق از دوستي سوال کرد : تفاوت من و تو در چيست ؟
دوستي پاسخ داد : من ديگران را با سلامي با هم آشنا مي کنم ولي تو با نگاهي
ای آنکه روزی دلم را به بهای لبخند دروغینت فروختم؛ بیهوده تلاش می کنی؛ دیگر حتی گوشه ای از قلبم را به دنیایی نخواهم فروخت
آری با تو هستم
اشکهایم تمام آنچه از تو در قلبم بر جای مانده بود زدودند و من اکنون دیگر هیچ رد پایی از تو نمی بینم
آنها که از دور نگاه ميکنند مي گويند:" تو چه کم داري؟ هيچ" و من باران
اشکهايم را در ابرچشمانم پنهان ميکنم
و با لبخند پوچي به نشانه تاييد سر تکان مي دهم
اما خودم ميدانم که هر گاه درون خود را ميکاوم به يک غم بزرگ ميرسم
و آن غم نبودن توست !!! من در کنار همه تو را کم دارم
اي سپيدي بي انتهاي محبت
انتهای زندگی کجاست؟
ايا انجايی نيست که غرور می شکند؟
ياجايی ست که قلب عاشق می شکند؟
قلب عاشقی که برای غرور شکست
ديگر استوار نگرديد
ولی در همان قلب شکسته
رود خروشان عشق جاريست
اگه يــك روز فـكـــر كــردي نــبــودن يـــه كــسي بهــتـــر از بــودنـشـــه
چشـــمات رو بـبـنـــد و اون لحـــظـه اي كـــه اون كــنـارت نباشـــه رو بــه خــاطـــر بيــــار
اگـــه چــشـمـات خـــيس شــــــد بدون داري بــه خـــودت دروغ مـي گـي و هـــنوز دوســتش داري

