تبليغاتX
حـــــــضــــــــرت عـــــــــشــــــــق

مســـافــر تنهــــایـی
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:57 قبل از ظهر
راهبــــــان کوچــه و کـــوی دل دیــوانــه ام        کـورکـورم مقصد ایـن راه را گـم کـرده ام

 

اشتیـــاق خنـــده در بطنــم زمیــن افتــاده بـاز       کــوه دردم نـالـه جـانـکــاه را گـم کـرده ام

بی خود از خود رفتم و سودای او برسرزدم        نکتـــــه تــأثیــر لحـــن آه را گـم کــرده ام

 

عشق بازی با دو چشم مست او بی مرز بـود       رمـزعالـم سـوزی گـهگــاه را گـم کـرده ام

یک دل اینجا یک دل انجا بی حیا شد این حیا       کــولــه بـــار رحمت ا... را گــم کــرده ام

 

حال که خورشید عشقـم از کنارم رفتـه است       فـاش می گــویم غمینم مـاه را گـم کــرده ام

تــا کـه در بطـن خط سرخ جـنون عاقـل شدم       من جـواب دشمن بـدخـواه را گـم کــرده ام

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
سکوت کن
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:56 قبل از ظهر

سکـوت کـن سکوت تـا جنازه ام بینی      غمیـن نشسته به قبــر آشیانه ام بینی

دگر فتاده ام از پا کجاست رحم و صفا       چه کرده ام مگر ای دوست جز خیال وفا

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
عميق ترين درد زندگي
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:54 قبل از ظهر

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني...

 عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد...

 عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است...

 عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست...

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
تباه نمودن
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:50 قبل از ظهر
جوانی شمع راه کردم که جویم زندگانی را

                                  نجوستم زندگانی را، تباه کردم جوانی را

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
هدیه عشق
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:41 قبل از ظهر
به یادم آمدی امشب دوباره                  دوباره خاطراتت شد ستاره

که تک تک با نگاهی شیطنت بار         به قلبم دشنه ای زد پاره پاره

 

نگاهت کردم و خندیدی انگار                ولی آن خنده گریان شد دوباره

هراسان قلب خود را دادم از دست       ز دستم رفت هر شوق و شراره

 

کنارم ماندی و خنجر زدی دوست              دلم از تیغ خنجر گشته پاره

هزاران مرحبا بر روی دنیا                   که قلبی اینچنین شد سنگ خاره

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
بخت نافرجام
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:37 قبل از ظهر
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
یار عاشق سوز ما ترک دلازاری کند
بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی
اشک لرزان کی تواند خیوشتن داری کند ؟
چاره ساز اهل دل باشد می اندیشد سوز
کو قدح ؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند
دام صیاد از چمد دلخواه تر باشد مرا
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند
عشق روز افزون من از بی وفایی های اوست
می گریزم گر به من روزی وفاداری کند
گوهر گنجینه عشقیم از روشندلی
بین خویبان کیست تا ما را خریداری کند ؟

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
گریه کردم
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:33 قبل از ظهر

به گل گفتم: عشق چیست؟

 گفت: از من خوشگل تر پروانه است

 به پروانه گفتم عشق چیست ؟

گفت : از من زیبا تر شمع است

 به شمع گفتم : عشق چیست ؟

 گفت : از من سوزان تر عشق است

 به عشق گفتم : آخر تو چیستی ؟

 گفت نگاهی بیش نیستم!!

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
حس تنهایی
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:27 قبل از ظهر
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

وسعت تنهائيم را حس نکرد...

در ميان خنده های تلخ من...

گريه پنهانيم را حس نکرد...

در هجوم لحظه های بی کسی...

درد بی کس ماندنم را حس نکرد...

آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه پايانيم را حس نکرد...

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
دنيا را بد ساخته اند ...
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:21 قبل از ظهر
کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ...
کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري
...
اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد
...
به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند
...
و اين رنج است ...
نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
احساسات من
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:20 قبل از ظهر

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.
زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود.
زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.
زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود
زيباترين اعترافم عشق توبود

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
باور عشق
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:19 قبل از ظهر

عشق حسی است که در غروب میتوان دید وسعتی است که در قطره ای میتوان چشید و نام دیگر آن پرستش است. عشق یعنی تیک تاک دل انتظار و گریستن.

کلمه ای است نا محدود كه هیچ شاعر و عارفی را یارای فهم آن نیست.

 تصویر کهنه ای است از سیما یی دیرینه و آشنا تصویر قطره اشک شبنم که به گونه ی سرخ فرو می چکد.

 در کوچه های تنها یی عاشقا نه درپی نشانی از تووعشقم در انتظا رم که عابری آشنااز این کوچه های غم زده گذر کند عابری که سکوت را در من بشکند

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
عشق
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:18 قبل از ظهر
 

عشق تنها وقتي مي ميرد كه به آرامش مي رسد.عشق زنده همواره با تعارض همراه است.

در عشق هيچ خطري وجود ندارد . هزاران سال است كه آدمها يكديگر را جست و جو كرده اند و يكديگر را يافته اند.

عشق نيروي انجام غير ممكن را به انسان مي بخشد.

شايد عشق يك روش ناشناخته جنگيدن باشد.

عشق يعني سهيم شدن با ديگري در دنيا.عشق يعني نگريستن به كوهها از زاويه هاي گوناگون

 

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
رسم این شهر
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :4:16 قبل از ظهر

رسم ایـن شهر عجیـب است ٬ بیا برگردیم

قصـد ایـن قـوم  فــریب  است ٬ بیا برگردیم

آن کــه یـک  روز  دل بــه نگـــاهش دادیــم

خنده اش سرد و غریب است ٬ بیا برگردیم

عشق بــازیچه شهر است ٬ ولـی در ده ما

دختــر عشـق نجیــب  اســت ٬ بیا برگردیم

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
خدایـــا
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:49 قبل از ظهر
  * من در کلبه فقیــرانه خویش چیزی دارم*

                 * که تو در عـرش کبــریایی خود نداری*

                                     * من چون تویی دارم کـــه تو چون خود نداری*

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
زندگی...!
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:48 قبل از ظهر
زنـدگـــــی همیــشه نیســــت                       

    گاهــــی ابر اســت که بــر آن سـایبــان مرگ افکنـــد      

          پـس بیــا ای دوسـت و یـار مهـربان قـــدر یکدیگـــر را بدانیـــم

              زیـــرا آن وقــت که شدیــم در خــاک چه ندامتهــا که خواهیــم کشــیــد

                      پس دوسـتـت دارم دوسـتـت دارم بیشتــر از دیــروز کمتــر از فـــردا...! 

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
نمیشه به دل یاد داد
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:47 قبل از ظهر
نمیشه به دل یاد داد که نشکنه ولی میشه

                                      بهش یاد داد که وقتی شکست لبه ی تیزش

                                                                        دست اون کسی و که شکسته نبره    

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
عطر تو...!
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:46 قبل از ظهر
ای کـاش می شد هر روز صبح که از خـواب بـیدار می شوم , به جای انوار طلایی آفتاب

که تلالو گرم خود را به رخ صورتم می کشد تا من به آن حسادت کنم تو درکنارم باشی

 ای کاش به جای عروسک مو طلایی توی بغلم تو را در آغوش داشته باشم

ای کاش به جای بوی رازقی های پشت پنجره عطر نفس تو را با تمام وجود ببلعم

ای کاش به جای تنهایی زندگی ام تو را داشته باشم تا دیگر نه به تنهایی فکر کنم ونه به

 لحظات بی تو بودن...!!

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
بهار...
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:45 قبل از ظهر

باید از نو بنویسیم که بهار

                                            پر شد از بوسه شیدایی ما

                                     خوب من گوش بده قصه احساس مرا

                                          گر چه از حرف تم من دلگیرم

                                         بی تو من کنج قفس می میرم

                                                     ******

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
نیلوفــرآبی
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:45 قبل از ظهر

من از دیـدار هر نیلوفــرآبی که در گـرداب

یک مـرداب می رقصـد پر ازاحسـاس میگـردم

ولـی از خنـده هـای مست یـک انسـان

کـه از غـم ها تـهی میبــاشد

سخـت بــیزارم

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
د . ر . و . غ
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:42 قبل از ظهر
هر کس بد ما به خلق گوید

 ما شیشه ی او نمی خراشیم

                               ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
یاس...!!!
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:41 قبل از ظهر
عشق واژه ای قشنگ چون قصه هاست

عشق معنایی جدید ازغصه هاست   

 عشق یک بت مقدس امید                        

 که باید از هر نگاهی اونو دید

عشق آغازو وداع زندگی

 عشق پرپر شدن یاسی های سفید

همه را گفتم ماند یک چیز...!!!!

عشق من کیست....؟؟؟؟؟؟!!!!

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
نگاه...!!!
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:40 قبل از ظهر
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم

                                 و پارو زنان سوی تو فرستادم

                                   اما وقتی به ساحل نگاه تو رسید

                               تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
یقین دارم که می آیی
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:34 قبل از ظهر
یقین دارم که می آیی و فاصله ها را از بین میبری 

و ظلمت شب را میشکنی

پس بیا تا که دیگر میان لب و لبخند فاصله ای نباشد

و میان اشک و چشم ساعتها فاصله باشد

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
تخته سنگ
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:21 قبل از ظهر

روی تخته سنگی نوشته شده بود اگر جوانی عاشق شد چه کند؟

من هم زیر آن نوشتم باید صبر کند.

برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود:

اگه صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بی حوصلگی نوشتم:بمیرد بهتر است

برای بار سوم که از آنجا عبور میکردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد

اما زیر تخته سنگ جوانی را یافتم که خودم بودم

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
آسمان آبی
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:2 قبل از ظهر

یادته بهت میگفتم دلت آسمونیه !

حالا نشستم زیر سقف دلت ...

تنها.....بی تو .....

نشستم وآبی بودنت را نگاه میکنم .

اما ‌٬تو این تنهایی ٬سکوتم بیداد کرده .

درخود شکستم کسی ندید .....

ولی من دیدم که آسمان برای بی کسیم زار زد

آسمان شکستنم را دید ............

برای تنهاییم همدردی کرد .........

باز هم به معرفت آسمان ......

که ماند ...چون تنهاییم را معنا کرده بود ..

ولی آسمانِ دلت مرا برای همیشه تنها گذاشت .

او رفت ....نمیدانم شاید خطا کرده بودم ...

آسمان باز هم به معرفت تو !!!!!!

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
میگند جوینده یابنده
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :3:0 قبل از ظهر

میگند جوینده یابنده است ولی پاهای من خسته است

من حتی با همین پاهها، میرم تا حدی که جا هست

خدایا: عشق من پاکه ،درسته عشقی از خاکه

منم اون عاشق خاکی ،که از عشق تو دل چاکه .......

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
جادوي سكوت
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :2:58 قبل از ظهر

من سكوت خويش را گم كرده ام

لاجرم در اين هياهو گم شدم

من كه خود افسانه مي پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم

اي سكوت اي مادر فرياد ها

ساز جانم از تو پر آوازه بود

تا در آغوش تو در راهي داشتم

چون شراب كهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شكفت

تو مرا بردي به شهر ياد ها

من نديدم خوشتر از جادوي تو

اي سكوت اي مادر فرياد ها

گم شدم در اين هياهو گم شدم

تو كجايي تا بگيري داد من

گر سكوت خويش را مي داشتم

زندگي پر بود از فرياد من

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
خاطره روز مرگم
تاريخ: سه شنبه 1385/08/09 ساعت :2:57 قبل از ظهر

سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم


ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم


بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد


بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!


دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند


وجودم به لرزه افتاد


او که بود؟؟


آيا او هماني بود


که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟


خاطرات در برابرم صف کشيدند


موهاي خاک خورده ام را


ميان دستان استخواني ام فشردم


حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد


احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد


ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت


ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنها


 مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستند


آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگم

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
onLoad and onUnload Example