صدایم می کند از دور یک ساحل نشین امشب
و من گم می شوم در حرف های او همین امشب
چگونه با حضور بادها آرام بنشینم
تمام رنج هایم مانده بر دوش زمین امشب
حضورت، سایه هایم را، تمام لحظه هایم را
به آتش می کشد با واژه های آتشین امشب
تمام آسمان در چششم هایت جا گرفت انگار
چرا آهسته می آیی، سطور آخرین امشب؟
مهیا می شوم، می ایستم در پیش چشمانت
بیا ای خوب من! این لحظه هایم را ببین امشب
چه زیبا می شوی وقتی که می خندی برای من
و من گم می شوم در خنده های تو، همین امشب!
اگر فكر مي كني
اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود
اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم
اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند
اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود
اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم
بسيار درست فکر کرده اي
خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم
...پس بمان
با مداد رنگي هايم ياد خوب آمدنت را نقاشي كرده ام
و جادة سفيد رفتنت را خط خطي!
من که محتاج کلامم تو چرا سکوت سردی
نگو از یه راه رفته تو دیگه بر نمی گردی
شوق چشمای تو می گفت یه بغل ترانه داری
واسه آشیون قلبم واژه های نو میاری
وقتی حرفامو شنیدی تو فقط به یک اشاره
گفتی منتظر می مونی واسه دیدار دوباره
حالا چشم من به راه یه کلام عاشقونه اس
یه نگاه ساده بس نیس ولی بهترین بهونه اس
نمی دونستم چه رازی تو نگاه تو نشسته
چی شده که بغض سردی راه خنده هاتو بسته
قفل تقدیر سکوته رو لبای بسته تو
ولی می خونم یه راز و تو نگاه خسته تو
تو با آهنگ نگاهت غزل عشق و سرودی
وقتی از ما می نوشتی یه صدای تازه بودی
حالا چشمای تو حتی واسه من ترانه می گن
واسه مرگ بی صدائی شعر عاشقانه می گن
بگو از باور یک عشق تو این شبهای دلتنگی
حریر قلب و رسوا کن بیا از شهر یکرنگی
شب مهتابی من باش تو این غوغای تاریکی
شلوغم کن که دل مرده تو این آرامش سنگی
رفاقتهای بی پایان فقط حرفه فقط رویا
شکسته بغض احساس تموم مردم دنیا
ولی چشمی نمی باره از این قلبای یخ بسته
کمک کن تا نم بارون بباره رو تن خسته
دلا مغرور بی عشقی .. گل احساس پژمرده
حدیث بی وفایی هاست .. همه از عشق سرخورده
پرنده لونه می سازه روی ویرونه تردید
نگاه شب به چشم توست بتاب ای خالق خورشید
کجایی ای همه آبی شب و همرنگ دریا کن
تو این خاموشی مطلق دل شبگرد و پیدا کن
بیا باور کنم با تو یکی همرنگ شبها نیست
یکی از عشق می خونه اگه حرفی رو لبها نیست ...
ترانه باران ...
و
تماشای رقص قطره ها
مثل همیشه بدون چتر
زیر سقف آسمان
سر به سوی ابرها بلند می کنم
صورتم خیس خیس می شود ...
خاطرات گذشته در دل قطره های باران جان می گیرد ...
زمان تکرار می شود ... تکرار می شود ... تکرار می شود ...
نمی دانم چقدر گذشته است
هوا آفتابی شده
خورشید چشمهایم را می سوزاند
هنوز رویم به آسمان است
و
صورتم خیس خیس ...
دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمم رو گرفتم اصلا نمي خوام كه پيشم بموني
ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم ديدم با تو تلف شده جووني
يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم عاشقو بايد از خودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم تو همه چيز بودي جز آسموني
يادت مياد منتم رو كشيدي ؟ تا كه فقط بهت بدم نشوني ؟
يادت مي اد روي درخت نوشتي تا عمر داري براي من مي خوني ؟
يادت مياد حتي سلام من رو گفتي به هيچ كس نمي رسوني
حالا بيار عكسامو تا تموم شه اگر كه وقت داري اگه مي توني
نگو خجالت مي كشي مي دونم تو خيلي وقته ديگه مال اوني
خوش باشي هر جا كه مي ري الهي واست تلافي نكنه زموني
گل سرخ را به او دادم ، رز زرد به من داد !!
براي يك لحظه بي پايان قلبم از تپش ايستاد .
گفتم آخر چرا ؟!!!! مگر از من متنفري؟
گفت نه ، به خدا نه ، ولي آنقدر دوستت دارم كه نميخواستم پس از اين كه كام از من گرفتي براي يافتن رز زرد زحمتي به خود دهي .
زماني كه متولد شدم صدايي در گووشم طنين انداز شد و گفت :
تا آخر عمر با تو هستم!!!
از او پرسيدم كيستي ؟
گفت: غم
آن لحظه با خودم فكر كردم كه غم عروسكي است كه من با آن بازي ميكنم ، ولي اكنون ميفهمم كه من بازيچهاي هستم در دست غم .
دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمم رو گرفتم اصلا نمي خوام كه پيشم بموني
ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم ديدم با تو تلف شده جووني
يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم عاشقو بايد از خودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم تو همه چيز بودي جز آسموني
يادت مياد منتم رو كشيدي ؟ تا كه فقط بهت بدم نشوني ؟
يادت مي اد روي درخت نوشتي تا عمر داري براي من مي خوني ؟
يادت مياد حتي سلام من رو گفتي به هيچ كس نمي رسوني
حالا بيار عكسامو تا تموم شه اگر كه وقت داري اگه مي توني
نگو خجالت مي كشي مي دونم تو خيلي وقته ديگه مال اوني
خوش باشي هر جا كه مي ري الهي واست تلافي نكنه زموني
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من، مشغلهاي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من، مساله اي نيست

