چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن ولی لب های خود همواره بستن
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی بر دل امید خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غم خانه رستن
چه دردیست در میان جمع بودن اما در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن
ای عشق آزرده من، ای لاله پژمرده من
آخر لبت آمد به فریاد از رشک من، نفرین به من باد
آخر دل پاکت شکستم با سنگ غم ای داد و بیداد
گر بر تو کردم بد گمانی بر من ببخشا
ای که دانی، اتش اين عشق سوزان شعله زد بر رشک من
اکنون خریداره وفایت، پوزش به لب افتم به پایت
تا نخندی من نخندم گر بخشکد اشک من
آی نازنین دست تو کو بر سر من عشق من
تا شویید این خونابه از چشم تر من
خیلی سخته برا کاری که کردی نتونی معذرت بخوای
دنیاتو بدی که یه کلمه بگه بخشیدم ...
اشکات جاری شه. بگی دوستت دارم از همه بیشتر .بیشتر از خدا ...
نشنوه ... چیزی نگه ..میدونم میگه من نمیشنوم ...
ولی افسوس که خدا بیشتر دوستش داشت
خاطراتش برام موند و اشکام که همیشه سر قبرش جاری میشه ...
می دونم نمی خوای گریه کنم ولی دست خودم نیست
آغوشتو کم دارم ... یادت همیشه موهاتو بو می کردم ....می گفتم بوی بهشته ...
میخوام با خدا یه معامله ای کنم ....عشقم فقط .فقط یه ثانیه منو نگا کنم عوضش زندگیمو بگیره .....
خیلی شب ها می خوابم پیشش می دونم به تنهای عادت نداره....
احساس میکنم بغلم می کنه ...فقط احساس
احساس......
اگه يه روز فهميدی ۱۰۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
اگه يه روز فهميدی ۱۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
اگه يه روز فهميدی ۱۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
اگه يه روز فهميدی ۱ نفر دوست داره بدون اون منم
اگه يه روز فهميدی هيچ کس دوست نداره بدون من مردم!!!
عاشقت گشتم گفتی عاشقان ديوانه اند
عاقبت عاشق شدی ديدی که خود ديوانه ای
عاشقم ديوانه ام جايی ندارم خانه ای
عاشقان کی خانه دارند.. دل مگر ديوانه ای
بودنم را هيچ کس باور نداشت
هيچ کس کاري به کار من نداشت
*
بنويسيد بعد مرگم روي سنگ
با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ
*
او که خوابيده ست در اين گور سرد
بودنش را هيچ کس باور نکرد
عشق يعني،انتهاي سر نوشت
عشق يعني،قطره اشك صدف
مستي و رقص سماواتي دف
عشق يعني،گريه هاي چشم خمار
بوسه هاي مهر بر لب يار
عشق يعني،شور آتش در نفس
ضجه هاي زندگي كنج قفس
عشق يعني،موج بر درياي مهر
نور لبخند ستاره در سپهر
عشق يعني،شمع دل افروختن
همچو پروانه در آتش سوختن
عشق يعني،معرفت يعني شعور
عشق يعني،اشك خونين در ميان چشم كور
عشق يعني،علت آوارگي
بي ريا بودن،صفا و سادگي
عشق يعني،اسب وحشي بي سوار
عشق يعني،همچو مجنون در گريز از روزگار
عشق يعني،سينه اي آغوش راز
عشق يعني آنچه بر هر كس نياز
هميشه براش بهترين ها رو آرزو مي کردم. ولي او رفت و بهترين آرزوها رو براي هميشه با خودش برد.
شعله عشقي که تو دلم بود رو هيچ کس نتونست خاموش کنه. اما تو، تو جشن تولد هوسهاي رنگارنگت، با يه فوت، سرد و بي نورم کردي
یک پسر با یک نگاه از یک دختر خوشش میاد ... و عشق از طرف اون شروع میشه ... تا جایی که زندگیش رو پای عشقش میذاره ... اما دختر باور نمیکنه ... چون یک چیزهایی دیده و شندیده ... تا دختر میاد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ... میره با یکی دیگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش ... اما پسر رو با یکی دیگه میبینه ... اینجاست که میگه: حدسم درست بود ... و اشتباهی رو میکنه که قبلاً کرده بود ... و همه چیز از بین میره ... و این قانون برای همه تکرار میشه !!!!!!!!!

