تبليغاتX
حـــــــضــــــــرت عـــــــــشــــــــق

تاريخ: دوشنبه 1384/08/30 ساعت :4:0 قبل از ظهر

چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن ولی لب های خود همواره بستن
 چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن
 به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن
 به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی بر دل امید خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غم خانه رستن   
 چه دردیست در میان جمع بودن اما در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه 1384/08/30 ساعت :3:58 قبل از ظهر

ای عشق آزرده من، ای لاله پژمرده من
آخر لبت آمد به فریاد از رشک من، نفرین به من باد
آخر دل پاکت شکستم با سنگ غم ای داد و بیداد
گر بر تو کردم بد گمانی بر من ببخشا
ای که دانی، اتش اين عشق سوزان شعله زد بر رشک من
اکنون خریداره وفایت، پوزش به لب افتم به پایت
تا نخندی من نخندم گر بخشکد اشک من
آی نازنین دست تو کو بر سر من عشق من
تا شویید این خونابه از چشم تر من

خیلی سخته برا کاری که کردی نتونی معذرت بخوای  
دنیاتو بدی که یه کلمه بگه بخشیدم ...
اشکات جاری شه. بگی دوستت دارم از همه بیشتر .بیشتر از خدا ...
نشنوه ... چیزی نگه ..میدونم میگه من نمیشنوم  ...
ولی افسوس که خدا بیشتر دوستش داشت

خاطراتش برام موند و اشکام که همیشه سر قبرش جاری میشه ...
می دونم نمی خوای گریه کنم ولی دست خودم نیست
آغوشتو کم دارم ... یادت همیشه موهاتو بو می کردم ....می گفتم بوی بهشته ...
میخوام با خدا یه معامله ای کنم ....عشقم فقط .فقط یه ثانیه منو نگا کنم عوضش زندگیمو بگیره .....
خیلی شب ها می خوابم پیشش می دونم به تنهای عادت نداره....
احساس میکنم بغلم می کنه ...فقط احساس
احساس......

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه 1384/08/30 ساعت :3:57 قبل از ظهر
 

اگه يه روز فهميدی ۱۰۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم

اگه يه روز فهميدی ۱۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم

اگه يه روز فهميدی ۱۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم

اگه يه روز فهميدی ۱ نفر دوست داره بدون اون منم

اگه يه روز فهميدی هيچ کس دوست نداره بدون من مردم!!!

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
عاشقت گشتم گفتی عاشقان ديوانه اند
تاريخ: دوشنبه 1384/08/30 ساعت :3:55 قبل از ظهر

عاشقت گشتم گفتی عاشقان ديوانه اند

عاقبت عاشق شدی ديدی که خود ديوانه ای

عاشقم ديوانه ام جايی ندارم خانه ای

عاشقان کی خانه دارند.. دل مگر ديوانه ای

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
بودنم را هيچ کس باور نداشت
تاريخ: دوشنبه 1384/08/30 ساعت :3:48 قبل از ظهر

بودنم را هيچ کس باور نداشت

هيچ کس کاري به کار من نداشت

*

بنويسيد بعد مرگم روي سنگ

با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ

*

او که خوابيده ست در اين گور سرد

بودنش را هيچ کس باور نکرد

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
عشق يعني،زندگي در يك بهشت
تاريخ: دوشنبه 1384/08/30 ساعت :3:47 قبل از ظهر
عشق يعني،زندگي در يك بهشت

عشق يعني،انتهاي سر نوشت

عشق يعني،قطره اشك صدف

مستي و رقص سماواتي دف

عشق يعني،گريه هاي چشم خمار

بوسه هاي مهر بر لب يار

عشق يعني،شور آتش در نفس

ضجه هاي زندگي كنج قفس

عشق يعني،موج بر درياي مهر

نور لبخند ستاره در سپهر

عشق يعني،شمع دل افروختن

همچو پروانه در آتش سوختن

عشق يعني،معرفت يعني شعور

عشق يعني،اشك خونين در ميان چشم كور

عشق يعني،علت آوارگي

بي ريا بودن،صفا و سادگي

عشق يعني،اسب وحشي بي سوار

عشق يعني،همچو مجنون در گريز از روزگار

عشق يعني،سينه اي آغوش راز

عشق يعني آنچه بر هر كس نياز
نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
پنجره
تاريخ: دوشنبه 1384/08/30 ساعت :3:46 قبل از ظهر
پنجره اتاقم نيز همانند من خسته است. بس که چشمان پر از اشکش را به خيابان هاي کدر دوخت و تو نيامدي.

هميشه براش بهترين ها رو آرزو مي کردم. ولي او رفت و بهترين آرزوها رو براي هميشه با خودش برد.

شعله عشقي که تو دلم بود رو هيچ کس نتونست خاموش کنه. اما تو، تو جشن تولد هوسهاي رنگارنگت، با يه فوت، سرد و بي نورم کردي

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
قانون عشق:
تاريخ: دوشنبه 1384/08/30 ساعت :3:43 قبل از ظهر

یک پسر با یک نگاه از یک دختر خوشش میاد ... و عشق از طرف اون شروع میشه ... تا جایی که زندگیش رو پای عشقش میذاره ... اما دختر باور نمیکنه ... چون یک چیزهایی دیده و شندیده ... تا دختر میاد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ... میره با یکی دیگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش ... اما پسر رو با یکی دیگه میبینه ... اینجاست که میگه: حدسم درست بود ... و اشتباهی رو میکنه که قبلاً کرده بود ... و همه چیز از بین میره ... و این قانون برای همه تکرار میشه !!!!!!!!!

نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
هنگامی که مرا ترک کرد...
تاريخ: دوشنبه 1384/08/30 ساعت :3:40 قبل از ظهر
هنگامی که مرا ترک کرد... لبخندی بر لبانم نقش بسته بود... ولی او پشت لبخندهايم را نمی ديد...در حالی که دلی غمزده و چشمانی اشک بار بدرقه قدمهايش در مسير جاده ای يک طرفه بود... بغض فريادم را شکسته بود... اما!! نگاهم پر از سکوت بود... و اشک... تنها يار من از نگاه پنجره او بود ... بگذر ز من ای آشنا چون من دگر از تو گذشتم... گرچه تا ابد شام دل من غمگين است... دامنم ننگين است...چشم پر حسرت من در غمش خونين است... نکند خار گلی بخراشد بدنش...يا نشيند شبنم گوشه چشم ترش نکند گوش فلک از دل نازک او... نشود آه که من می گدازم بر او...ديدی آخر که غمش بر دل زار چه کرد...ديدی آن عشوه فروش سر میخانه عشق با خريدار چه کرد؟... ای فلک سخت نگير... عاشق عشق نبود!! من گذشتم از او .... زانکه دردانه من... کودکی بیش نبود!...
نوشته شده توسط مهدی جعفری | موضوع: | لينک ثابت |
onLoad and onUnload Example