زندگی مثل یک جاده در یک دشت قشنگ است
تمام لذتت را از مناظر زیبایش ببر،
چون انتهای جاده تابلویی نصب شده
که روی ان نوشته :
(دور زدن ممنوع)
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
عشق گناه است...
خواستم تنها گناهم تو باشي
اما...
خداوند به كيفر اين گناه
تو را از من گرفت...
سادگي را دوست دارم
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست ...
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با
چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند...
چون عشق تو گفته ام يار تو خواهم ماند
ما را هراسي نيست از بي وفايي
گر تو بي وفايي کني من وفادار خواهم ماند
بيا و سوگند ياد کن که چون مجنون عاشق
که تا زنده اي به عشق ليلي وفادار خواهي ماند
يک روز باراني با تو آشنا شدم؛ رفتيم، گفتيم، خنديديم ، چقدر خوش بوديم خيس شديم! و هنوز
باران ميباريد که از هم گذشتيم؛ تو به سوئي رفتي و من به ديگر سو خيس شديم! ..... و حالا وقتي
باران مي بارد نمي دانم بخندم يا گريه کنم؟ زيرِ باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام را بشويم
چقدردوست داشتم حرفهایم را بفهمید. چقدر دوست داشتم نگاههایم را درک کنید
چقدر دلم می خواست یک نفر از من بپرسد: چرا نگاههایت انقدر غمگین است؟
... چرا لبخندهایت این قدر بی رنگ است؟ ..... اما افسوس که هیچکس نبود
و همیشه من بودم و تنهایی ام .... من و تنهایی و دفتری پر از خاطره
آری ـــــ با شما هستم
شمایی که بی تفاوت از کنارم گذشتید و حتی یک بار هم نپرسیدید
چـــــــــــــرا چشـــــــــــمهایت همیــــــــــشه بارانــــــــــــی اســــت؟
هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري*
هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي*
هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي*
درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد*
هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري*
هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه*
به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني*
قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري*
و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده
این قانون گرم انسان هاست
كه از انگور باده مي سازند
از ذغال آتش
و از بوسه آدم ها را
اين قانون سخت انسان هاست
كه زنده بمانند
به رغم تلخي ها
به رغم خطر هاي مرگ
اين قانون ملايم انسان هاست
كه آب را به نور تبديل كنند
خواب را به واقعيت
سعی کن همیشه تنها باشی
زیراتنها به دنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت
بگذار عظمت عشق را درک کنی، زیرا آنقدر عظیم است
که تو را و هســـــــــتی تو را نابود می کند
بگذار خانه عشقت خالی از وجود کسی باشد
زیرا اگر عشق در آن منزل کند به ویرانه هایش هم رحم نمیکد
اما...اگر روزی آمد که عاشق شدی
تنها یک نفر را دوست داشته باش
بخواب، بخند و قدم بردار تنها به خاطر او
بگذار عشقی پاک،مقدس و آسمانی داشته باشی
ســــــعي کــن هــيـــــــــچ مــــوقـع بـه کـــسي دل نـــبـنـدي
چـون ايـن دنـــيا اونـقدر کـوچـيکه ، کـه دو تـا دل کــنار هم تــوش جــا نــمي شــه
اگــه هـــم دل بــســـتي، ســعي کــن هيــچ مــوقــع از دســتــش نــدي
چــون ايــن دنـــيا اونـــــقدر بـزرگــه کـه ديـــگه نـمي تـوني پــيداش کـنـــي
در اوج دلتنگي و دل شکستگي ،در نهايت بي کسي و بغض
زماني که همه فراموشت کرده اندو محبت و دوستي را از تو
دريغ مي کنند،آن زمان که دستي نمي بيني تا به ياريت بشتابد
و شانه هاي خسته و غمگينت را پناهي باشد ،بدان که هميشه
گوش شنوايي منتظر شنيدن غصه هاي توست
آرام غصه هايت را بگو ، بغض هاي کهنه و نشکسته ات را در
حضورش بشکنو از جاري شدن اشک هاي بي بهانه ات شرم
نکن
خدايا من در کلبه حقيرانه خود چيزي را دارم
که تو در عرش کبرياي خود نداري
من چون تويي دارم و
توچون خود نداري
گویی تمام غمهای عالم چون کوه بر دلم سنگینی میکند
پریشان و بی قرار کنجی نشسته ام و به روزهای خوش گذشته افسوس می خورم
که چه زود گذشت و چرا قدرش را ندانستم .... چرا قدرش را ندانستم؟ چرا؟
عشق از دوستي سوال کرد : تفاوت من و تو در چيست ؟
دوستي پاسخ داد : من ديگران را با سلامي با هم آشنا مي کنم ولي تو با نگاهي
ای آنکه روزی دلم را به بهای لبخند دروغینت فروختم؛ بیهوده تلاش می کنی؛ دیگر حتی گوشه ای از قلبم را به دنیایی نخواهم فروخت
آری با تو هستم
اشکهایم تمام آنچه از تو در قلبم بر جای مانده بود زدودند و من اکنون دیگر هیچ رد پایی از تو نمی بینم
آنها که از دور نگاه ميکنند مي گويند:" تو چه کم داري؟ هيچ" و من باران
اشکهايم را در ابرچشمانم پنهان ميکنم
و با لبخند پوچي به نشانه تاييد سر تکان مي دهم
اما خودم ميدانم که هر گاه درون خود را ميکاوم به يک غم بزرگ ميرسم
و آن غم نبودن توست !!! من در کنار همه تو را کم دارم
اي سپيدي بي انتهاي محبت
انتهای زندگی کجاست؟
ايا انجايی نيست که غرور می شکند؟
ياجايی ست که قلب عاشق می شکند؟
قلب عاشقی که برای غرور شکست
ديگر استوار نگرديد
ولی در همان قلب شکسته
رود خروشان عشق جاريست
اگه يــك روز فـكـــر كــردي نــبــودن يـــه كــسي بهــتـــر از بــودنـشـــه
چشـــمات رو بـبـنـــد و اون لحـــظـه اي كـــه اون كــنـارت نباشـــه رو بــه خــاطـــر بيــــار
اگـــه چــشـمـات خـــيس شــــــد بدون داري بــه خـــودت دروغ مـي گـي و هـــنوز دوســتش داري
شب را دوست دارم بخاطر تاريکی
....تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی
...تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن
...فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو
...تو را دوست دارم بخاطر چشمانت
...چشمانت را دوست دارم
بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت
قطره های بارون و بگیر اونایی رو که می تونی بگیری
تو منو دوست داری و اونایی رو که نمی تونی بگیری من
تو رو دوست دارم
در اين دنيا تک و تنها شدم من
گيا هي در دل صحرا شدم من
چو مجنوني که از مردم گريزد
شتابان در پي ليلا شدم من
چه بي ثمر مي خندم
چه بي اثر ميگريم
به ناکامي چرا رسوا شدم من
چراعاشق چرا شيدا شدم من
افسوس ان زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم
/
ان زمان که دوستمان دارند لج بازی می کنیم /بعد برای ان چه از دست رفته اه می کشیم
در مشرق عشق دشت خورشيد تويي
در باغ نگاه ياس اميد تـويـي
در بين هزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسيم زود فهميد تويي
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره با توبودن بود گاه یک لبخند
آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم گاه یک نغمه آن قدر دست
نیافتنی است که با آن زندگی میکنم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است
که چشمانم رهایش نمیکنند گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که
فراموشش نمیکنم
یاد داشته باشیم:جان فدا کردن برای دوست چندان
مشکل نیست،پیدا کردن دوستی که ارزش جان
فدا کردن را داشته باشد مشکل است
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها
نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود
آرام شکستن برای هر لبی شعری سرودن ولی لب های
خود همواره بستن به رسم دوستی ...دستی فشردن ولی
با هر سخن قلبی شکستن به نزد عاشقان چون سنگ
خاموش ولی در بغض خود غوغا نشستن
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست تا کسی
از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدورهر
عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست

